تبلیغات اینترنتیclose
انرژی خورشیدی که ته کشید (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

زندگی هندسی
 

 

انرژی خورشیدی که ته کشید

من تمام شده بودم تو تمام او تمام تمامِ تمام

مثلثی چادر به سر وسوسه گر آمد نشست

روی زانوهای هندسی ام

دست کشیدم به چادرش

شکاف برداشته بود سرش

اَشکال هندسی فقط می توانند حق حیات

داشته باشند صدا بود یا که ندا؟

سوار دوچرخه شدم دوچرخه دودایره دارد

و تعدادی شعاع دلبرانه که به مرکز ثقل

 دایره ها وصل می شوند

و دو شاخ گاو که زمین سابقاً روی آن

می چرخیده چرخیده بودی وَ تمام!


تغییر جنسیت بدهم یا نه؟ مخروطی شوم

 که عاشق یک زاویه ی منفرجه باشد؟

رفتم که بروم در حوض بیضی شکل با

گلابی های از درخت افتاده بازی کنم

معلم ریاضی گفت: مخروطی که مختلف

 الاضلاع بشود باید چشم گوشش با درس و مشق

بسته شود

ثبت نام کند در کنکور سراسری درس

شیرین ریاضی را از شیرین ریاضی یاد بگیرد

از جلو مدرسه ی موش ها رد نشود ابلیس

زیر پوستش نرود بد نشود

سپس به فرشتگان گفتیم: آدم را سجده کنید

همه سجده کردند مگر ابلیس که

 از سجده کنان نبود

ابلیس فتحه به فتحه پشت سرم بود که

ضربدری بزند روی صورتِ مخروطی-

که خراطی شده

و من دستم اندر ساعد مثلث متساوی الساقین بود

ذوزنقه دایره مکعب و مخروط


از مربع گرفته تا مستطیل و خورشیدی که

انرژی خورشیدی اش تمام شده

زندگی هندسی رستاخیزی ست در میان

 ابعاد نامکشوفی که تازه کشف شده

و از این گذشته این دو چشم و ابرو را باید

 در کدام یک از شکل های هندسی جا بدهم

که ذوزنقه اجازه بدهد تو به جمع ما اضافه

بشوی عین سری که به تنم

و تو بپری در بغل مخروط دست

 به دعایی که منم؟

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 1, | بازديد : 164