تبلیغات اینترنتیclose
گرهی افتاده در کارت انگار (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


بازی توطئه

 

**
 

گرهی افتاده در کارت انگار

که یکی دوبار دیگر در غروب
آب داغی ریخته باشی بر تن

 و بدن گربه ای سیاه
و گریخته باشی از چشم دور و بری

هایت که ناگاهان همگی سم دارند
و سه کوتوله ی تقریبا قد بلند از

چار طرف نقشه ی قتل متن و مؤلفی

 که تویی با  یا که بدون سر
و می کشند ناز غاز و کلاغت را تا لب گودالی که
به رؤیای خودشان
حفر کرده اند خیلی درست گور

 تو را هم در گوشه ای از آن
که خر بخندید و  پشت صحنه

شد از قهقهه سست .
و این خطوط کوفی کف

 دست تو در همه حال
به دخترکی که در بنگال ختم

 می شود که تو را خیلی
دوست دارد کمی از دورتر از چشم هایش
بایستد  و تماشا کند فقط
گ های سه گانه ای را که به

 اسم و رسم تو حمله ورند.
نه می درد یقه ی پیرهنش را  و نا با

هر چه می کوبد بر فرق سرش
از ترس اینکه بگویند شیشه ی

روغن بادان ریخته
نه خنده سر می دهد آنقدر که

: از تیمارستان گریخته .
فالت حقیقتا فاله
گردوی پوک را به هنداونه هایی که

 زیر بغلت کاشته اند می کارند
و ترجیح می دهی آخر شب در آینه ی

 دستشویی دق کنی  اصلا !
و به تختخوابی مخصوص در تیمارستان

برگردی که عاشقان خیلی انگشت نما را
- برکه نمی گردم!
و به سگ های هار  زهر مار هم

 که نمی دهی  البته که نه !
سکوت "او" قطعا دیوانه ات

 می کند اما  نمی کند اما
بر می گردی به خانه که مادرت

 فقط شانه می کند موهای خاکستری ات را
- خاک بر سرم را ؟
و مرهم می گذارد " او " چه طور ؟

به زخم زبان و جای دندان سگ هایی که
استخوان های تو را هم  چرا که نلیسند ؟
" بعد از این دست " من و گردن

ماری که فراری می دهد سگ های هار را هم
شیشه ی الکلی آماده می کنی

 


و ساده می کنی کار و بار

مارگیرهای جنوبی را
از رود نیل هم گه نگذری


برمی آیی از پس عزراییل
این فیلم خیلی دیدنیه !

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 5, | بازديد : 348