تبلیغات اینترنتیclose
با چشم غول هم که به دنیا (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هر کس به جایی
 

**

با چشم غول هم که به دنیا نگاه کنی


نه عنکبوت ها از تعصب شان دست می کشند


نه عقرب ومار از ارث و میراث پدری شان

وشتر مست رها نمی کند

گیاهی که دیوانه اش کرده

قطار چه بر دیوار سفید سوت

 بکشد چه در گوش گرگ بیابان


زنِ هندی که متعلق به خال قرمز وسط

پیشانی اش بود گفت به من گفت :

گفت در قطار اسب اسفندیار

 هم پس نگرفت رم کردنش را

و ازتجریش تا تاج محل اخمِ سگی

 هم به پسران آدم و حوّا نگذاشت زن هندی:

- «سنگ» و «سار» بشوم بهتر است یا؟

آدم عاشق فقط درکشمیر از سورتمه

 پیاده می شود گفت به من گفت.


وکیلم که این دو آدم برفی را که مرتکب

 عقدِ عمد نشده اند به عقلِ مدام در بیاورم؟

لیلی تخته گاز را گاز گرفت

 رفت که از در برود در رفت


مثانه ی مجنون از سوت

 قطار پر شده بود

عاشقی که کنار ریل های خجالتی

 از فرطِ فراق به سپیده دم تجاوز کند


دُم یا بویش را باید در آبِ آهک و زرنیخ بخوابانند

امّا در «عفونامه» ی حکیم

متواری فصل یکم آمده:

در دنیای مجازی عِند الطلوع بیرون

 پریدنِ هر فعلی از سوراخِ جیب جایز است


در فصلِ دویم: عاشق سابق

آب در هاون می کوبد

رودخانه طغیان می کند

و عروس فراری به خانه بر می گردد وَ زنِ هندی؟


واگنی به هندوستان می رود

 به خال وسط پیشانی

واگن دیگر به گورستان پرلاشز به

 سه قطره ی خون


و این وسط پیاله روی

می کنیم ما تا اینکه تا

در برج ایفل سرم به دوار افتاد و از قطار

 به زیر افتاد زن هندی ؟

از فرط اینکه مست نبودم

 وَ مستِ مست نبودم

با شیخ الرئیس در پاریس سراغ

 خانه ی کدخدا را گرفتم


گلنار

گوشه ی روسریِ ترکمنی اش را می جوید

هدهد کی از شانه ی به

 سرش دست برداشته


رفتم که از دستگیره های قطار کسی

 را به جای خودم حلق آویز کنم

الیزا در آینه بود آراگون در مستراح

زن هندی برای خودش زن هندی ست

من عاشق ریش پرفسوری خودم هستم


پدرم که از تو در آمد پدرم گفت هر چه

 نمی کشیم از تنهایی ست

کافی ست «سی  مرغِ» منطق الطیر

 را هم به رسمیت نشناسیم.

 

 

علی بابا چاهی

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 348