تبلیغات اینترنتیclose
آدم هاي بي وفا به من چه (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گیرم که ثابت شد

 

**
 

آدم هاي بي وفا به من چه به من

 چه در کيف دستي شان جا مي شوند

از کوپه هاي قطار به من چه؟

 فرار از فرار مي کنند

به من چه به من چه که در دهه ي هفتاد

در شعر فارسي به من چه؟ که از

چشم هاي تو چه اتفاق اتفاقي

به من چه؟ که افتاد؟

بي را از تهران خريدم به من چه؟

 واو و ف و الف را

از عاشقي که کارش به زغال

 کِشي کِشيده

نکشيده پخش و پرا مي کرد

وفا را به من چه؟

ناگفته گفت: که در آغاز نه فقط دانه ي

 فلفل سياه بود

روفيا سوفيا

نه فقط دانه ي فلفل سياه بود

خاکه زغال صورتم را گُل انداخته بود

 باز هم از دور شناخته بود مرا به من چه؟

بي را از تهران خريدم

بي بي اسم طوطي حرّافي بود

 که صرفاً به عينک من

زُل مي زد و هي مي گفت هيچ نمي گفت!

هي گفت و هيچ نگفت هيچ

نمي گفت! به من چه!


خُب!

حالا عکس ماري بکشيد

بي وفا ياري که منم!

که غلافش را دور انداخته

ماري که غلافش دور انداخته

خلافش را ثابت کنيد

ثابت کنيد خلافش را

مگر اين که ثابت کنيد خلافش را

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 188