تبلیغات اینترنتیclose
كاري به كارش ندارند(علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 

در حال قدم زدن
 

 

**

كاري به كارش ندارند

نه اَشكال هندسي كه

مترصد فرصتي هستند

نه حجم هايي كه فضا را به

تصرف خود در آورده اند

مي ايستد كنار جدولي درخت كهنسالي

 را بغل مي كند مي بوسد

چه دارد بگويد به مادر بزرگي

كه دارد چه دارد بگويد ؟

قضاوت سختي ست نيست ؟

وقتي باران خيس ات نكند

و رودخانه نتواند آبي به سر و صورتت بزند

به مادر بزرگي كه داري چه داري بگويي؟

 

 

راه مي افتم از نو حركت از نو

گرفتن بچه گنجشك از نو بوسيدن نُكِ او از نو

و چند صحنه ي ساده ي ديگر

آرايش صحنه صحنه ي بي آرايش :

پياده رو منِ او اوي من

سگ اويِ سگ و رويِ سگ زبان دراز سگ

تُفِ خون خونِ تُف

اسفالت هُف هفِ اسفالت

شن شنِ كيسه كيسه ي شن

كفش ها كه پراكنده بود

پوتين ها كه متحرك خدا كند اين بچه

 اردك ها جان سالمي در ببرند از  بنويس !

چند سنجاقِ سرِ پيدا شده از اين

سر و آن سر را هم  بنويس

قضاوت سختي ست نيست ؟

وقتي كه گوش هاي تو روي صحنه

 تير ! تير! فقط تير مي كشند

چه بگويم ؟ چطور بگويم ؟ چه دارم ؟

 چه ندارم كه بگويم ؟

 راه رفتنش اما نه اداري ست

نه اجباري

راه مي روم نفس مي كشم نگاه

 مي كنم به دور وبرم

و كاملا آزادم

كه عينك بزنم يا نزنم .
 

 

 

علی بابا چاهی 

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 182