تبلیغات اینترنتیclose
یادگاری های تراشیده شده از در (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اسمی برای این شعر پیدا نکردم

 

**
 

یادگاری های تراشیده شده از در و دیوار و

درخت

سایه های درخت

خواب زیر درخت

کوتوله های یک وجبی با اشاره و ایما

چه بگویند به ما

زیر دار و درخت؟

شیخ شنگر نگاهی به صورتم انداخت گفت:

"زار" زمین اش زده

با شاخه های درخت به جانم افتادند

خون ِ بز ِ زرد هم افاقه نکرد.

عقل به چه دردم می خورد؟

 چشم های تو سیاه پوشم کرده

مردمک ات به صورتم نُک زد و دکمه های

 پیرهنم متواری شدند

عریانی ام از قلوه سنگ هاي

 عصبی خون آلود شد:

آلت قتاله با خودش حمل می کند

ظلمتی ها دنبال کبریت گشتند و یافتند

پرتوی که بر نقطه ی خاصی از بدنم

 افتاده بود بی گناهی ام را

ثابت کرد

(دست نزنید لطفاً!

 

غرقی ها را بعداً می شمارند

صد سال بعد دختر از آب گرفته شد

از انشا از ابر

گیس سیاه به نمک تبدیل شد

آینه هیچوقت تنهایمان نگذاشته

 دعای بلدرچین هم

بی تاثیر نیست

عذاب کشیدنی نیست چشیدنی ست بچش!

طعم سه قطرۀ خون از درخت

با شاخه های درخت

به جانم افتاده اند

فرار؟ خجالت نمی کشم از دیوار چین

دریا نمک گیرم کرده.

 

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 171