تبلیغات اینترنتیclose
سینه های او را که برید (علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


حسادت به تابلوی نقاشی
 

**

سینه های او را که برید از

 ته فرار کرد به فرارستان

چشمش را که درآورد از حدقه به

 برگ انجیر گفت: لعنتیِ خائن!

با چشمِ چپ یار من چه کار داری؟

سبکسری ات گُل کرده یا چشم را

 از چاه‏های سرنپوشیده تشخیص نمی دهی؟

با سر و صورت و تن و بدن خونین به

 کلانتری می رود مقتولی که به قتل نرسیده

گاز گاز گاز وَ یکمرتبه ترمز!

عکس قاب را در می آورَد از بین

 سینه های از ته بریده اش

چشم راستش را در دست گرفته که

شاهد عادلی باشد بر قتلی که

نیمه تمام تمام شده

مأمورها اسلحه در دست ضارب

 پا به فرار و مستِ کار خلافی که نکرده است:

می خواستی نرگس نشوی و شیفته ی

 جمال و کمال خودت در آب رکناباد

و از خودت طاووسی درست نکنی

 که سرخ پوست ها کلاهشان را

جا بگذارند در تهران

هر عاشقی قاتل بالقوه ای ست

ضارب گفت

و ضرب گرفت روی پوست پرتقالی

 که عاشق نارنگی شده بود

این کوزه چو من قاتل بالقوه ای بوده است در نیشابور


دوستی خاله خرسه

راستیِ چوپانی که این

دفعه دروغ نمی گوید:

سینه های بریده و چشم های

 درآمده از حدقه برای تو

به فرارستان برای من

تربچه های نقلیِ تهران برای تو

قارچ های سمّیِ خوزستان برای من

آخر عمرِ دور از چشم های تو می خواهم

کاری کنم پسندپسندانه:

با گور پدرم

به گور پدرم

به گور گور پدرم

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 244