تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


فاصله ممنوع
 

 

**

چخماق و کلمات سنگ

شده بر دست و دهانم

دعا کنید!

جرقه ای زد و روشنایی بر ما نازل شد.

آلونک ما گنجایش این همه تاریکی را نداشت.

هیچ جنٌی دیگر بچه ی ما را با

کِرم شب تاب عوض نمی کند

اسمت را گذاشته ای میخک

 که بچه را شیر ندهی

زال چطور بزرگ شد؟

پرده عوض شده دختر! سیمرغ

 و قاف عوض شده اند

تو ولی

قورت دادن ِ نوزاد لذت خاصی دارد اما

مِهر ِ به گهواره کجا می رود؟

خب ! مادر صدایم نزند

شب بو بزند بنفشه بزند بزند گل سرخ

نوزاد نباید دیواری از گُل ِ اطلسی بینمان بکشد

از نردبان بالا رفتم و باز کردن ِ این همه دگمه

هزار و سیصد و یک شب طول کشید

بچٌه ! بمِک !

کشتی را به اسکله سنجاق

کن گفت کسی گفت!

مشاجره بر روی آب عشاق

 را به پرندگان چوبی

تبدیل می کند.

من برای غوطه خوردن در اعماق

 آفریده شده ام ناخدا!

امواج را فقط به فرزندی قبول می کنم

جنسیت شان اصلاً مطرح نیست.

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 298

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

اسمی برای این شعر پیدا نکردم

 

**
 

یادگاری های تراشیده شده از در و دیوار و

درخت

سایه های درخت

خواب زیر درخت

کوتوله های یک وجبی با اشاره و ایما

چه بگویند به ما

زیر دار و درخت؟

شیخ شنگر نگاهی به صورتم انداخت گفت:

"زار" زمین اش زده

با شاخه های درخت به جانم افتادند

خون ِ بز ِ زرد هم افاقه نکرد.

عقل به چه دردم می خورد؟

 چشم های تو سیاه پوشم کرده

مردمک ات به صورتم نُک زد و دکمه های

 پیرهنم متواری شدند

عریانی ام از قلوه سنگ هاي

 عصبی خون آلود شد:

آلت قتاله با خودش حمل می کند

ظلمتی ها دنبال کبریت گشتند و یافتند

پرتوی که بر نقطه ی خاصی از بدنم

 افتاده بود بی گناهی ام را

ثابت کرد

(دست نزنید لطفاً!

 

غرقی ها را بعداً می شمارند

صد سال بعد دختر از آب گرفته شد

از انشا از ابر

گیس سیاه به نمک تبدیل شد

آینه هیچوقت تنهایمان نگذاشته

 دعای بلدرچین هم

بی تاثیر نیست

عذاب کشیدنی نیست چشیدنی ست بچش!

طعم سه قطرۀ خون از درخت

با شاخه های درخت

به جانم افتاده اند

فرار؟ خجالت نمی کشم از دیوار چین

دریا نمک گیرم کرده.

 

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 175

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


حسادت به تابلوی نقاشی
 

**

سینه های او را که برید از

 ته فرار کرد به فرارستان

چشمش را که درآورد از حدقه به

 برگ انجیر گفت: لعنتیِ خائن!

با چشمِ چپ یار من چه کار داری؟

سبکسری ات گُل کرده یا چشم را

 از چاه‏های سرنپوشیده تشخیص نمی دهی؟

با سر و صورت و تن و بدن خونین به

 کلانتری می رود مقتولی که به قتل نرسیده

گاز گاز گاز وَ یکمرتبه ترمز!

عکس قاب را در می آورَد از بین

 سینه های از ته بریده اش

چشم راستش را در دست گرفته که

شاهد عادلی باشد بر قتلی که

نیمه تمام تمام شده

مأمورها اسلحه در دست ضارب

 پا به فرار و مستِ کار خلافی که نکرده است:

می خواستی نرگس نشوی و شیفته ی

 جمال و کمال خودت در آب رکناباد

و از خودت طاووسی درست نکنی

 که سرخ پوست ها کلاهشان را

جا بگذارند در تهران

هر عاشقی قاتل بالقوه ای ست

ضارب گفت

و ضرب گرفت روی پوست پرتقالی

 که عاشق نارنگی شده بود

این کوزه چو من قاتل بالقوه ای بوده است در نیشابور


دوستی خاله خرسه

راستیِ چوپانی که این

دفعه دروغ نمی گوید:

سینه های بریده و چشم های

 درآمده از حدقه برای تو

به فرارستان برای من

تربچه های نقلیِ تهران برای تو

قارچ های سمّیِ خوزستان برای من

آخر عمرِ دور از چشم های تو می خواهم

کاری کنم پسندپسندانه:

با گور پدرم

به گور پدرم

به گور گور پدرم

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 252

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

چطوری ؟

**

 

سُر مي خوري اول بعد
سر از برهوتي در مي آوري

با شيشه هاي دو جداره
كه خنثي مي كنند گمب گمب

 و گرومب گرومب را
با گوش هاي باطل نشده از صف

 آهنگران مي گذري انگار
چكش هاي ريز و درشت هم

كفش هاي كتاني پوشيده اند
تنهايي ات از اين دقيقه دقيقه تكميل مي شود .

 

ظاهر و باطن تن و تنهايي !
احتضار برود انتحار گم بشود
فلفلي كه تند نيست
لب و دهنِ دختر خوزستاني

به چه دردش مي خورد ؟
شبي كه به تاريكي بي اعتناست

 نه فلفل است نه تند
گفتم شب و ديدم كه واقعا
حسِ ششمِ گلِ شب بو قوي تر از آن بود كه
زير بيني تو كبريتي روشن كند
نكرد ! نه ! بعد ولي
در مقايسه با  مقايسه كردند مرا
سنگدل شده بودي ولِ لبِ رودخانه
قلوه سنگ ها پدر پدر مي كردند و تو نه انگار
و بلبلاني كه فلزي نبودند
پروانه هايي كه مقوايي نبودند

و ما كه خودمان بوديم
شما هم كه خودتان بوديد

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 134

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

قابل پیش بینی نبود
 

**

می خواهد از پشتِ بامِ دوست

 نبیند دشمن نشنود

گام برنداشته بردارد طوری که

 پرت و پخشِ زمین بشود

بعد عینکش اش را در صفحه ی حوادث

 پیدا کند روزنامه بخواند که چه شد چه نشد

و بگوید چرا روسری ام آب اناری شده

موسی بندری می گوید یا از بندر آمده

 این جن زیر دشداشه ی مردی

 خودش را به خواب زده تا تهران

یا از زنگبار که در شهرک غرب بیرون بپرد

پریده رفته زیر پوست زنی که

عینکش در صفحه ی حوادث پیدا شده

جن که در پوست زن فرو برود یا به

 طوری عاشق می شود یا به طورِ به طوری که

و یا از لب بام گام برنداشته استخوان هایش

زیر درخت انار کاشته می شود

گربه های کوچه ی ما کارشان شده لیسیدن

 استخوان هایی که در آینده

 مادربزرگ می شوند

زن های استخوانی بهتر است با پشت بام

با عرش کاری نداشته باشند

بنشینند روی فرش

البته از فردا شب با چراغ قوه

 می گردم گردِ شهر یا مولانا

از جنّ و جن معلولم و

اجسادم آرزوست یا مولانا

به رفتگرها می گویم با سگ مرده

گربه ی مرده پرنده ی مرده کاری نداشته باشند

منظور جسدهای تازه تازه ای ست

 که می توان دور تا دور سفره چید:

 گوجه فرنگی خیارشور

اهل تعارف نیستم چشم

 و بنا گوش لذیذتر است

آلفرد من این دو چشم سیاه را

در حدقه دیده – پسندیده بوده ام

حال به هر حال نه غضبی

در کار است نه میر غضبی

سرگیجه دل پیچه از عوارض عیاری است

تا صبح خیلی مانده این چراغ قوّه

باید از رو ببَرد کرم شب تاب را

استخوان های من اگر استخوان های

 تو را دوست نداشت

و جن های منِ من با جن های

 تو وَ تو دوست نبودند

یا پاسبان سوت می کشید یا چراغ

قرمز توت فرنگی تر می شد

عرضی دارم ای خدای دانایِ توانایِ

عاشق هایِ مولانایِ زن هایِ پشت بام های

رفتگرهایِ آلفردهای میر غضب هایِ

 جسدهایِ اهل تعارف نیستم های از عوارض عیاری!

کاری بکن ای خدا که در اینجا لندن لندن باران ببارد

و جز دوری شما ملالی نیست.

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 287

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 پشت صحنه

 

 

دايره‌اي دورش مي‌كشي تا جدا شو

د از ديگران
مهار نمي‌شود اما سلولي كه قصد ياغي

 شدن دارد
اطاعت از شيطان نيست:
تشنه شدن خيره شدنِ در آب
دست‌بند كار خدا نيست در كوره‌اي گداخته

مي‌اندازي‌اش
در آغوش مي‌كشي آبشار را وَ شرشر آب

خواب را
حاصلخيزتر مي‌كند
انگشت فرو بردنِ در آب حق من است
سوزن در پوست فروكردن و افشاندنِ آب انار
به صورت مردان غريبه ـــــ
حمل ستاره زغال سرخ چراغ قوه حق من است
تحويل تحول متحول

زنِ يك دل قطعا پيدا مي‌شود
با هزار و يك دل و قطعا تعقيب مي‌كند
صورت‌هاي جدي و جذاب را
پنج صبح رفتگرها خش‌خشِ جاروها.
صورت‌هاي جدي اما جا گذاشته‌اند
ساعت‌هاي مچي‌شان را مردانه جا گذاشته‌اند
تا پنج صبح
زن عاشق را در خواب جا گذاشته در آب

 در آكواريوم
سوا مي‌كند ساعتي از ساعت‌ها را در آب

 در آكواريوم
صورتي از صورت‌ها را سوا مي‌كند

زنِ در خواب
و خيره مي‌شود به تعدد صورت‌ها در آب

عاشقِ در خواب
روي صحنه: زن «من» يكي‌يكي
هريكي از دري از در به

 دري خارج مي‌شوند

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 2, | بازديد : 254

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 کابوسی

 

هر وقت از اين چهارراه مي‌گذرند نمي‌دانم چرا
نمي‌دانم چرا هر وقت از اين چهار‌راه مي‌گذرند
نمي‌دانم چرا بن‌بست‌ها

گره از گره راه باز مي‌كنند
نردبان با پاي چوبين چابكي از خود نشان مي‌د‌هد:
زود زودتر!
«چه شده» مي‌پرسد از «چه خواهد شد»
چه شده؟
تعويض پوشك چنگيز جيغ ندارد و ويغ
پانسمان پاي زخمي تيمور قال ندارد و قيل
خون لخته شده از ترس را بالا نمي‌آوَرد از گلو
بهرام شهرام نمي‌دانم چرا؟
زيرا اقاقي‌ها آجرها تخم گذاشتند تند تند
سايه‌ها تكثير شدند آجر به دست و
پريدم از خواب:
قيل و قال جيغ و ويغ بوق سگ اگزاز گراز
گاز وَ ترمز بع‌بعِ بزغاله و بز قيژ‌قيژ و
نمي‌دانم چرا بكت به دادمان

نرسد كافكا حاضر است
ترددْ هزارپا دارد: خزيدن از حشرات است
فرار از بشرات
هذيان از دلهره مي‌آيد شطح از غليان
اشتباه دستوري! دستور بود: چكاچاك بود
تِ تِ تقْ تق بود
دستخطِّ اسكندر و استالين امضا
در خواب هم قابل تشخيص بود
بود كه گفتم بود كه مي‌گويم بود بود!

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 1, | بازديد : 270