تبلیغات اینترنتیclose
پیچک ( علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


شکار پروانه

 

**
 

هر پروانه ای که بر سر این

 شاخه بنشیند غنیمتی ست

به شکار پروانه رفتن فشنگ

می خواهد تفنگ می خواهد

خرمگس اما از بوی اودکلن

 یالِ اسب هم غش می کند

هر عاشقی فقط یکبار به خواب

 می بیند چاه پر از پروانه را

تومرده ای تمام!

پروانه ها که چپ چپ نگاهت

 نکنند مرده ای تو!


از پشتِ گوش اسب

نیفتاده ای به زمین

و گرنه قدر خرمگسی می دانستی

 که بر خلاف پروانه

به زخم سرِ زانویت عمیقاً نگاه می کند

هر خرمگسی که برسرِ این

شاخه بنشیند غنیمتی ست

به شکار خرمگس رفتن فشنگ

می خواهد تفنگ می خواهد

پروانه اما از بوی اودکلن

 یال اسب هم غش می کند

هر پروانه ای فقط یکبار به خواب

 می بیند چاه پر از خرمگس را

 

 

 

علی بابا چاهی

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 272

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


شاید این طور باشد


 **

كبريت اختراع مادرم بود

غروب پوست پلنگي گربهْ سياه آب

جوش اجنّه دلتنگي اختراع مادرم بود

زنِ بورِ بور ارمني گل صد تومني كه

عاشق فايز شد يا كه نشد اختراع مادرم بود

نوبت به من كه رسيد گنجشك‌هاي

 زير درختي هم به خانه‌ي بخت رفته بودند

زنبور نشده از اسب پياده شدم

نيش زدم به لُپ سيبي كه قدري گندمگون بود

«زنبور شدم» «نيش زدم» اختراع مادرم بود

كلاه حصيري هميشه براي كله‌ي

 گنده‌ي من تنگِ تنگ بود

قرار بود عاشق يك دختر مكزيكي

 بشوم نشد و گفت:

نقل مطالب هم به شرط ذكر مأخذ

 اصلي ممنوع نيست!

برادرانم به فكر فانوس دريايي بودند

كه نفت نشت نكند دريا خراب‌تر

نشود روي سرِمان

گفت با چراغ زنبوري‌ات چه پيدا كرده‌اي

دختر ارمني يا گل صدتومني؟

و من در دمشق به ملخ‌هاي خام خام پخته 

 نپخته نجويده فكر مي‌كردم

عين شين قاف قاف قاف قاف قاف

كلاه حصيري كله‌ي گنده نشت نفت پخته

 نپخته اختراع مادرم بود.


مي‌خواهد ديگر چه بشود؟

ساعت ديواري را مي‌گذارم رويِ اول

 شعبان و تلوتلو مي‌خورم تا –

آخر رمضان

دروغ‌هاي گنده گنده كله‌هاي گنده گنده!

 

 

 

 علی باباچاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 281

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

گیرم که ثابت شد

 

**
 

آدم هاي بي وفا به من چه به من

 چه در کيف دستي شان جا مي شوند

از کوپه هاي قطار به من چه؟

 فرار از فرار مي کنند

به من چه به من چه که در دهه ي هفتاد

در شعر فارسي به من چه؟ که از

چشم هاي تو چه اتفاق اتفاقي

به من چه؟ که افتاد؟

بي را از تهران خريدم به من چه؟

 واو و ف و الف را

از عاشقي که کارش به زغال

 کِشي کِشيده

نکشيده پخش و پرا مي کرد

وفا را به من چه؟

ناگفته گفت: که در آغاز نه فقط دانه ي

 فلفل سياه بود

روفيا سوفيا

نه فقط دانه ي فلفل سياه بود

خاکه زغال صورتم را گُل انداخته بود

 باز هم از دور شناخته بود مرا به من چه؟

بي را از تهران خريدم

بي بي اسم طوطي حرّافي بود

 که صرفاً به عينک من

زُل مي زد و هي مي گفت هيچ نمي گفت!

هي گفت و هيچ نگفت هيچ

نمي گفت! به من چه!


خُب!

حالا عکس ماري بکشيد

بي وفا ياري که منم!

که غلافش را دور انداخته

ماري که غلافش دور انداخته

خلافش را ثابت کنيد

ثابت کنيد خلافش را

مگر اين که ثابت کنيد خلافش را

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 192

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

از همه قماش

 

**
 

این مهمانخانه یکسره تعطیل نیست

امپراطور درتختخواب

 خودش غلت می زند

ملکه ی مخلوع کندویش را یواشکی

با خودش می آوَرَد

قارون که گنجش را اوباش از کله اش

 قاپیده اند برق می زند این وسط.

تو هم از این طرفِ بام افتاده ای

 هم از آن طرفِ بام

یا تازه مستی اش شروع شده شتری

 که بر پشت بام قدم می زنَد

یا شترنشده معنی پشت بام را هم نفهمیده.

ولی تو این وسط از دست نداده ای چیزی را

بامی که از هر دو طرف چشمانت

 را جا به جا نکند بام نیست

تو ولی افتادنِ از هر دو سوی

بام را به دست آورده ای !

نمی دانم اما این زن زیبایی که

 پالتو خز ارزان قیمتی پوشیده

و به آرامیِ در راهرو از بغل من رد می شود

چه می خواهد بگوید با من

که نمی خواهد بگوید با من ؟

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 208

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

خلافی

 

**

تهدید نمی‏کند تو را دیگر خطری

ای پسری که گم کرده‏ای ایام خوش آن بود را

در ستیز با آب‏هایی که خلاف

مسیر تو شنا می‏کردند

بهتر است به بازار ماهی‏فروش‏ها برگردی

پاره کنی شکم شیرماهی مشکوکی را

و خودت را پنهانکی برداری

ببری زیر دوش آب آبشار به آبشار

عصر که برمی‏گردی کنار اسکله

پدر! خیلی پسرانه

دنده‏های خُرد و خمیرت را به محبوبه‏ی

 زمین‏گیرت نشان بده

و بگو در گوشه-کنار یکی از کهکشان‏های

همین دور و بر

عصر به عصر

ستاره‏ی دریایی می‏فروشی

ستاره فروختن حوصله می‏خواهد

و خلاف آب شنا کردن کیفیت چشم تو

و کمی باباطاهر عریان.

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 
 

در حال قدم زدن
 

 

**

كاري به كارش ندارند

نه اَشكال هندسي كه

مترصد فرصتي هستند

نه حجم هايي كه فضا را به

تصرف خود در آورده اند

مي ايستد كنار جدولي درخت كهنسالي

 را بغل مي كند مي بوسد

چه دارد بگويد به مادر بزرگي

كه دارد چه دارد بگويد ؟

قضاوت سختي ست نيست ؟

وقتي باران خيس ات نكند

و رودخانه نتواند آبي به سر و صورتت بزند

به مادر بزرگي كه داري چه داري بگويي؟

 

 

راه مي افتم از نو حركت از نو

گرفتن بچه گنجشك از نو بوسيدن نُكِ او از نو

و چند صحنه ي ساده ي ديگر

آرايش صحنه صحنه ي بي آرايش :

پياده رو منِ او اوي من

سگ اويِ سگ و رويِ سگ زبان دراز سگ

تُفِ خون خونِ تُف

اسفالت هُف هفِ اسفالت

شن شنِ كيسه كيسه ي شن

كفش ها كه پراكنده بود

پوتين ها كه متحرك خدا كند اين بچه

 اردك ها جان سالمي در ببرند از  بنويس !

چند سنجاقِ سرِ پيدا شده از اين

سر و آن سر را هم  بنويس

قضاوت سختي ست نيست ؟

وقتي كه گوش هاي تو روي صحنه

 تير ! تير! فقط تير مي كشند

چه بگويم ؟ چطور بگويم ؟ چه دارم ؟

 چه ندارم كه بگويم ؟

 راه رفتنش اما نه اداري ست

نه اجباري

راه مي روم نفس مي كشم نگاه

 مي كنم به دور وبرم

و كاملا آزادم

كه عينك بزنم يا نزنم .
 

 

 

علی بابا چاهی 

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 189

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


آن که نه منم
 

**

صورت به صورت عاشق

صورت ها می شد

در صورتی که صورتی که

 عاشقِ صورتِ او بود

صورتِ صورت ها بود

صورت ِدیگر قضیه چندان وهم آلود نیست:

تکثر صورت ها ممکن است آدم را

 حواله کند به صورت هایی

که در خواب هم ندیده

 

لازم است که بگویم بگو

سقراط به بقراط معرفی ام کرده بقراط میگوید

نه !زنجیری نیست!

هر گِردی را اما با پوست قورت می دهد

در حرمسرایی که در ِدیگش باز است.

گفتن ِاین نکته کار نگفتنی هایی

 ست که گفتنی هایی دارند

برای همیشه نگفتن

و صورت ها برای قایم کردنِ صورتی

 از صورت های خودشان

صورت های دیگری هم دارند

که متفرق اند و نامتمرکز!

 

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا چاهی 3, | بازديد : 295