تبلیغات اینترنتیclose
علی بابا جاهی 6
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 6

 

**
دریا نشده جزر و مد من از حد گذشته
یا شیطان جوراب لنگه

 به لنگه به پا کرده
یا عزرائیل تف کرده در ته دریا که بیا

اینجا را ببین که چه سوراخی حفر شده
دریا تعطیل نیست اما کوتاه و بلند

 شدنت هم بی دلیل نیست
خوابت که می برد از کوه پرت

می شوی  در ته دره ذره

ذره اوج که می گیری
می نشینی لب تخت کنار جاده 

 تازه پیاده شده ای از قطاری
که اصولا در کار نبوده


جواب دندان شکنی اگر به حوا داده بودم
نیفتاده بودم در پیچ و خم گیس تو که

 قرار است به دستور قاضی  از ته
و چند سال حبس هم برای من بریده شود
به آسمان نرسیده هنوز سرم 

 پایم از کفنم می زند بیرون
بین ستاره های ریخته روی زمین 

بدلی ها را برای گردن آهویی جمع می کنم
که زلزله ی تهران در چشم تو حتمی ست !
تف به این کوکتل مولتف که مرا

عادلانه بین ماهی ها قسمت نمی کند
وگرنه تو دمت را تا حالا با خودت برده

 بودی به قلعه ی فلک الافلاک
حریف گاوی نمی شوم که از دو سه

 ماه پیش تا حالا زمین را کمی تندتر می چرخاند
بر شاخ های تازه ای که تازه درآورده :
پخش و پلا می کند  پایین و بالا می برد

 موج ها را در محدوده ی دریا
معرفی می کنم : آقای دمدمی

مزاجی را که نه بر شاخ گاو می چرخم
و نه از دریا تقلید بی چون و چرا
و می کنم کاری که سر آخر به

منجنیق عذاب اندر است ابراهیم
سادگی را که بگذرانی از حد به کاغذ

 سفیدی تبدیل می شوی  شده ای
که مجبوری خرچنگ های روی مانتوات

 را به صاحب مغازه برگردانی
- ببخشید  اشتباه شده !
و این مرد فقط عاقبت به خیر به تو

 می گوید با لاک و مهر خیلی محرمانه
که با موی سفید  قصد ناخنک

 زدن به معجونی دارد که
- بریز  ته حلقم بریز
چه قدر میخ بکوبم  چکش

بزنم گوش فلک کر شده
زمین خر شده  مثل گاو زیر

 پای مرا خالی می کند
دیر برسم ؟  خب که چه ؟

 کارت قرمز ؟ به درک
واصل نمی شوم که جهنم با

گشاده رویی یک دلفین از من
و چه استقبالی !
به مطب که آمدی از فردا عصر

 می رویم سر اصل مطلب !

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 472

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 7

 

**


گم می شوم از تو شبیه مردم

 نمی شوم اما بیا و ببین
دلوی به چاه به امید خدا رها کرده ام
خداخدا کرده ام که نور بتابد

 به قبر کوچک من
پستانکم را بگذارید  بروم روی

 کلیات شمس تلو تلو بخورم
تو کجایی مادر  تا که بیایی ما در

 پیاله کنده ایم گور خودمان را
فلانی من !  تو هم که موهایت عین

 قیر سغید شده در پیراهن بلندی

 که برای عروسی جن ها
آدم پوشیده ای مثل تو مرا به یاد سیبی

می اندازد که از وسط اصلا
و نصف دیگر تو که منم  زنم

 می اندازد آن را در سطل زباله
حواله می کند به خوبان ز شش جهت
مرده که بودم عق می زدی بر جنازه ام

که اجازه نداشت تکان بخورد از جا
می خراشیدی با ناخن صورتت را :

 آمبولانس چرا دیر کرد ؟
می خواهد مرا طلاق بدهد :

ماشین اوراقی گیر آورده ای ؟
از خواهرم هنوز سه چار

 غنچه گل سرخ زیباترم
خرگوش ها فقط برای من ترمز می کنند
گم شو ! مو با علی سیاه

 قرار ملاقات دارم !
گورم را که گم کردم فهمیدم فورا

 که دوباره گذاشته شود
بسم الله  اطرافم پاک شد از مه

 سنگین و ترافیک  و بعد عجب
جیک جیک گنجشکی از توی مشت تو :

 خفه شدم پریدم نوک کوهی
دستت به من نمی رسید
آهویی که بلند شد از جا به

 شکلی که شکل تو بود
توی صورتم تف کردی
مردم یکی یکی دور صورتم جمع شدند

  پول خرد بود که از شش جهت
پلیس به راننده با سرعت

صد و بیست کیلومتر  دستبند زد
از چرخ ماشین ات  پیاده بودی

 هنوز خیلی ساده بودی
کولی ولگردی فالت را که گرفت

 خون قبلا فواره زده بود
از بن دندان جلوم که تازه افتاده بود

 اتفاقی که تهران جای بلند جیغ زدن است
و کمی پیش از این  شمر لعین هم

 فهمیده بود که این دوقلو های

 به هم چسبیده
نه که با شمشیر
اتاق عمل که آماده شد از هم جدا نشدیم

باز هم تف کردی توی صورتم
پنجره رو به آسمان چه رنگی باز بود
که از ملافه های فیروزه ای بدم می آید ؟
 

 


علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 475

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


پیچ 8
 

**

غرقي اگر بودي در وسط دريا

 دود از سرت بلند‌مي شد

به باد شرطه‌مي گفتي: بلند شو!

ديرم شده  وَ كمي بعد

دستگيرت‌مي شد كه:

چه جّرِثقيل  چه عزرائيل

چه فرو برويچه نروي

و دريا براي تو فقط يك كلمه بود

شرطي نمي‌شدي از فرطِ هر چه

 كه بشنوي از كف و صدف دريا

شيهه‌ي اسب

يا كه وزوز زنبور را


يا شده اي يا كه‌مي شوی يا كه نه اصلا

پس بروم من

خون خروس را بچكانم به

 روي ساحلِ اي دل غافل

قارچ قرمز برويد از كف دستت

كلافه شوي

بپري از خواب كه:

اين تيله ماركج كجكي  خط خطكي‌

مي كند خواب‌هاي مرا


نه!  به اضافه‌ي آري

به!  به اضافه‌ي خوب

گوشت وَ پوست وَ كمي

 استخوانِ با دلبري درآميخته

فروشي نيست!

هم فندكي كه خريده ام از

زندانيان بند نمي‌دانم چند

هم اين كوزه‌ي كه دارد جان‌

مي گيرد از تصويري كه

به تحرير من درآمده


بهانه گيري ام ازحلقه‌ي دست چپ ست

 نيست كه خوراك ماهي ها شد

دريا براي – جايِ همين طورغرق شدن هاست

كشتي‌هاي كاغذي از زود كمي زودتر

پستانكته از دست من افتاده در تهِ

 قبري كه براي خودم كنده ام

مي شنوم جيغ و ويغ تو را از تهِ

 گهواره‌اي كه به شكل تختخواب

از آب درآمده


نيستم آنقدرها عجول وگرنه كه بيرون

نمي‌پريدم از ته سلولِ انفراديِ با تو

اقرار‌مي كنم كه شير شتر ديوانه اي

 خورده ام از دست مادرم

كه پدرت صد سال پيش تو را بر پشت آن

در رودخانه اي آتش زد كه اسم

 مرا روي آن گذاشته بودند

پاهاي شتري ام را قرض به هيچ

آمدي پا به فراري نمي‌دهم

صندلي ام را چرا نگذارم نوك كوهي

بودي اگر غرقي اگر بودي

دود از سرت بلند نمي‌شد در وسط دريا؟

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 349

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پیچ9

 

مخزني از «من»ي از فولاد آتش گرفته

اول استخوان‌هاي مرا ريز ريز كرده

بعد / هلاك شدم از تشنگي!

مي چسبد آواز قمر ملوك 

 تا از آن سرِ چشمه بنوشم آب

فواره نمي‌زند در اتاق من بطري‌هايي

 كه زيرشان را روشن كرده ام

با قالب يخي از دوزخ


التماس نكن! از تا بوتم پايم را بيرون

نمي‌گذارم تا از تشنگي

هلاك نشوم

چشمانم را بگذار كنارِ در بروم

به تاريكيِ از نو عادت كنم از نو

بازي بازي قمار باز قهاري شدم

باختم از نو  يكي در ميان

 ستاره‌هاي هفت آسمان را

ماه نمي‌تابد از نو  با سگِ بي عوعو چه كنم؟

دو گرگ هار را مهار كرده ام كه بند

 كفش‌هاي مرا اگر كه نبندد هم

از برهوت بالا بروم التماس نكن!

با تشنگي از عصاره‌ي علفي برمي گردم

 كه طعم د’مِ مار‌مي دهد


من قطعه قطعه شوم وَ اسم

افق را بگذارند مرتع سرسبز؟


گهواره ام را تكان ‌مي‌دهند و گورم

را هم زمان نشان‌مي دهند

به زني كه هنوز دندان عقل در نياوره

و در زباله‌هاي‌هاي‌هاي به دنبال گوهري‌مي گردد

در صدفي كه: هلاك شدم از تشنگي

دريا را كه نمي‌شود از تو تزريق

كرد در رگ‌هاي دست چپم.


خالي و پر‌مي شود اين ساحل

 از موج‌هاي ناطلبيده كه

سر به هوا‌مي كند آدم پا به لب گور را

سفت و سخت ببنديد بند كفش‌هاي مرا

من نمي‌خورم از گول طول و عرض

 اين همه وجد و همهمه را

وين همه را خط‌مي زنم ازفعلاتن

 بالا‌مي روم از مفتعلن فع

وز برهوتي كه ربطي به ملكوت ندارد

عاق گوش خر خرگوشي

هم نمي‌شوم

با قولي كه ‌مي دهم از روي

 همين صندلي برقي

وين سند سنگي را با چكش

 و ميخ امضا‌مي كنم

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 319

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


از اینجا به بعد
 

 

**

و از اینجا به بعد بود که انگشت

 نما شدی به جرقه زدن
لخت و عور آتشی که

محاصره ات کرده بود
دیوانه ی مادرزادی بودی که

 در تنه ی نخلی دراز
دراز به دراز قد کشیده بودی :
- سنش بزن  نمی رسه !
بنگش بزن نمی رسه !

 


بعد میکروفن های قد کشیده

و روزنامه های کودن قد کوتاه
تو را هو کردند
و خروس های اخته 

سگ های به چه معنا  تیز
با قدقد از هر چه طور و عو عو از هر چرا
تو را  و نه یک بار
بیا برویم از این ولایت  برویم ؟
و تو سر از پرانتزی در آوردی

 که غفط یک تختخواب فلزی
و داشت اسباب بزرگی

را برای تو در اتاق عمل
و دور از چشم اهل نظر آماده 

و می کرد تیز چاقوی جراحی را
با شوک از سر گرفته تا نوک پا را
تکیه به جای مجانین ؟
سنگش بزن  نمی رسه
بنگش بزن  نمی رسه !
- اره ؟
فقط چند سانت
تا مچ پای تو را اگر چه کمی کوتاه
کاری کنیم تاکوتوله های از هر طرف
برای تو کف بزنند
- قد کشیدن بیجا چرا ؟
اما پشت سر این مرده های

 از همه جور  از همه ناجورتر
حرفی اگر
و سرتان را هم بهسنگی نمی زدید

که خطوطی عجیب بر آن حک شده ست
قطعا  نه که او زنده به گور

 


نه گور تو را  دراز به دراز به اسم او می کردند
و نه اینکه شما  یکجا آنقدر قد می کشیدید


که سرتان را به سنگی بزنید  که بی شک
خطوطی عجیب بر آن حک شده ست

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 346

صفحه قبل 1 صفحه بعد