تبلیغات اینترنتیclose
علی بابا جاهی 4
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


اگر گل کامل

 

**
 

از ممنوعیت هایی كه درچاه ریخته اند

گلی سرزده كه دست زدن به آن ممنوع است

چرایش را خدایی می داند كه

خوردن زهر و تف كردن

عسل را قدغن كرده

و برای میتِ گل سرخ هم

حرمت خاصی قائل است

پس آزادی سر در آوردن

 از عمق چاه هم نیست

حتی اگر اسم تو را گل

كامل گذاشته باشند

به دست های من هم

ضربدری كوبیده اند كه

دست درازی به دامنِ خدا ممنوع

تضرع ِ به درگاه گل ممنوع

و بوییدن گلی كه فقط برای

 من از چاه سردرآورده ممنوع

و دراز كشیدن وسط ممنوعیت گل ممنوع

كاش ممنوع نبودیم ِ ما ممنوع نبود .

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 355

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


از نمردن
 

 

**

آن طورها كه بود بد هم نبود

اینطورها كه هست بد نیست

هر خوشه گندمی كه می كنم از

 ساقه چند قطره خون نمی چكد از آن

هر ماشه ای كه می چكانم دندان

گرگ در عضلاتم گیر نمی كند

فاسد نمی شود سبد سبد سبد انگورم

و شراب همان آب ولرمی نیست

 كه از شیر سر كوچه می مكیدم

قطار  قطار می رسد از راه

و ما صبح به زودی می رویم به سمت

 بهشتی كه سارا انار ندارد

كم كم  وقت برای خندیدن كم می آوریم

بس كه جنازه های تازه تازه

 یكی یكی از در در می روند

به بایزید زنگی بزن وَ بگو

پیاده شوم یا نشوم در بندری كه با سر ِ آستین

گوهر بیرون آوردندی از ته دریا ؟

درختی كه نمی خواهد سر به هوا باشد

از ترس اره بدنش تاول نمی زند

از نمردن كه نترسی موش

 كور هم عاشق می شود

كسی كه از دیوار كوتاه بالا می رود

غبطه نمی خورد به پرنده ی فرضا عاشقی

كه زیر چرخ ماشینی دراز كشیده

عاشقی كه دراز نكشد ؟  نقشش

را خوب بازی نمی كند !

بوده در كتاب عاشق فی الدنیا فرموده :

معشوقه ای كه قهر نكند عاشق است .

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


دوازده سپتامبر
 

 

**

زنِ بار در کلکته هم که باردار بشود

عاشق مرد لکنته ای شده یا نشده


اتفاقی ست که افتاده!


در بارانداز مردی که مست کرده

 فقط مست کرده در بارانداز


شتری که مادرش دو قلو زائید گفت

من باید باز هم بار ببرم وَ خار قورت بدهم


بچه ی لُختی که از بیمارستان دزدیدند


پدرش هفت کفنِ پوسیده را بوسیده

 بود و گذاشته بود به حرّاج


اسم یکی از بچه های همسایه ی

دست چپی ما ژوزف بود


از دیوار راست که بالا رفت


گنجشک ها داس به داس چکش به

چکش متفرق شدند در بارانداز


- با بیضه ی روباهِ ماده چه

 کار داری دختر؟ گفت:


نمی شمرند اوّل می بُرند بعد با

چرتکه یکجا حساب می کنند!


بچه های القاعده قاعدتاً اوّل خیلی

بچه ماه بچه ماهی بوده اند


آب دماغ شان را قطعاً تمیز نمی کرده اند

 با پرچم های از رنگ و رو نرفته


از- رو نمی روند


یازده سپتامبر هنوز روی

 جوجه هایش خوابیده بود


من ندیده – نشنیده عاشقِ

آن دو قلوها شده بودم


آدمِ عاشق نه ماسک می زند برای

چیدن گل های شیمیایی شده


نه ضد عفونی می کند دست هایش

را که جراحتی عمیق برداشته


مادری که بچه ندارد در آب جوش

می خیسانَد بچه ای که ندارد


تا بر رؤیاهای فنر- فنری خنثی کند

 از تَه و تو نارنجک های اگر – مگری را


بچه شدن کار آسانی ست


مخصوصاً که زلیخا واری در لبنان دوقلو

دوقلو زائیده باشد


آه ! دوازده دوازده سپتامبر!

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 326

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 


هر کس به جایی
 

**

با چشم غول هم که به دنیا نگاه کنی


نه عنکبوت ها از تعصب شان دست می کشند


نه عقرب ومار از ارث و میراث پدری شان

وشتر مست رها نمی کند

گیاهی که دیوانه اش کرده

قطار چه بر دیوار سفید سوت

 بکشد چه در گوش گرگ بیابان


زنِ هندی که متعلق به خال قرمز وسط

پیشانی اش بود گفت به من گفت :

گفت در قطار اسب اسفندیار

 هم پس نگرفت رم کردنش را

و ازتجریش تا تاج محل اخمِ سگی

 هم به پسران آدم و حوّا نگذاشت زن هندی:

- «سنگ» و «سار» بشوم بهتر است یا؟

آدم عاشق فقط درکشمیر از سورتمه

 پیاده می شود گفت به من گفت.


وکیلم که این دو آدم برفی را که مرتکب

 عقدِ عمد نشده اند به عقلِ مدام در بیاورم؟

لیلی تخته گاز را گاز گرفت

 رفت که از در برود در رفت


مثانه ی مجنون از سوت

 قطار پر شده بود

عاشقی که کنار ریل های خجالتی

 از فرطِ فراق به سپیده دم تجاوز کند


دُم یا بویش را باید در آبِ آهک و زرنیخ بخوابانند

امّا در «عفونامه» ی حکیم

متواری فصل یکم آمده:

در دنیای مجازی عِند الطلوع بیرون

 پریدنِ هر فعلی از سوراخِ جیب جایز است


در فصلِ دویم: عاشق سابق

آب در هاون می کوبد

رودخانه طغیان می کند

و عروس فراری به خانه بر می گردد وَ زنِ هندی؟


واگنی به هندوستان می رود

 به خال وسط پیشانی

واگن دیگر به گورستان پرلاشز به

 سه قطره ی خون


و این وسط پیاله روی

می کنیم ما تا اینکه تا

در برج ایفل سرم به دوار افتاد و از قطار

 به زیر افتاد زن هندی ؟

از فرط اینکه مست نبودم

 وَ مستِ مست نبودم

با شیخ الرئیس در پاریس سراغ

 خانه ی کدخدا را گرفتم


گلنار

گوشه ی روسریِ ترکمنی اش را می جوید

هدهد کی از شانه ی به

 سرش دست برداشته


رفتم که از دستگیره های قطار کسی

 را به جای خودم حلق آویز کنم

الیزا در آینه بود آراگون در مستراح

زن هندی برای خودش زن هندی ست

من عاشق ریش پرفسوری خودم هستم


پدرم که از تو در آمد پدرم گفت هر چه

 نمی کشیم از تنهایی ست

کافی ست «سی  مرغِ» منطق الطیر

 را هم به رسمیت نشناسیم.

 

 

علی بابا چاهی

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 362

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

 گذرانی

 

** 

 

امروز هم می گذرد با گل نرگس كه

 درست وسط خواب های تو كاشته اند

چل سال عاشقی از تو مجسمه ای

 ساخته كه به مرگی شیرین فرو بروی

از زنبوری كه نیش ات می زند

می دانی كه هنوز نمرده ای

كمی عاقل تر باش از تو گذشته

كه باز هم سرت بخورد به سنگ

فخرمی كنی كه جسدت راه می رود

و خلاف آب شنا می كند ؟

 لكنت گرفته ای از دیدن عزراییل

 یا ذوق كرده ای از شاخه گلی

كه برایت خریده ام

 رسوای زمانه منم  دیوانه منم

 تو فقط در همه ی "هیچ " های

من همه كاره ای

 سرت از آب كرده ای بیرون كه نشان

 بدهی تشنگی آورده ای به دست ؟

بغل كرده ای سنگ تراشیده ای از پر قو را

راه می رود  حرف می زند

و كمی چیز تر از چیز است

دلت از برفی گرم است كه به سرت باریده

و كمی چیز تر از چیز است

 

 

علی بابا چاهی

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


شکار پروانه

 

**
 

هر پروانه ای که بر سر این

 شاخه بنشیند غنیمتی ست

به شکار پروانه رفتن فشنگ

می خواهد تفنگ می خواهد

خرمگس اما از بوی اودکلن

 یالِ اسب هم غش می کند

هر عاشقی فقط یکبار به خواب

 می بیند چاه پر از پروانه را

تومرده ای تمام!

پروانه ها که چپ چپ نگاهت

 نکنند مرده ای تو!


از پشتِ گوش اسب

نیفتاده ای به زمین

و گرنه قدر خرمگسی می دانستی

 که بر خلاف پروانه

به زخم سرِ زانویت عمیقاً نگاه می کند

هر خرمگسی که برسرِ این

شاخه بنشیند غنیمتی ست

به شکار خرمگس رفتن فشنگ

می خواهد تفنگ می خواهد

پروانه اما از بوی اودکلن

 یال اسب هم غش می کند

هر پروانه ای فقط یکبار به خواب

 می بیند چاه پر از خرمگس را

 

 

 

علی بابا چاهی

 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 4, | بازديد : 272

صفحه قبل 1 صفحه بعد