تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( علی بابا چاهی)
پیچک ( علی بابا چاهی)
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 1

 

**


سر و صورتم را اگر ندهم به

 کسی برای خودم بی تردید
می ماند اینکه دایره ای رسم

 کنم دور بعد از این خودم
و رنگ کنم جمجمه هایی را که

جمع کرده ام از حوالی موصل و کرکوک
این جمجمه هم عاشق زاری بوده

 یا که نبوده به بهرام گور چه ربطی دارد ؟
و این نامه اگر به دست او

برسد  یکراست می رود
و سان می بیند از رژه ی ژنرال هایی

 که جز در جنگ عنکبوتی با خودشان 

 هرگز به تختخوابی در ته

یک تونل بسته نشده اند .
بردار کلاهت را  تا سرداران شکست خورده ی من
دوشیزه ای را ستایش کنند  که

 سر از شاهنامه درآورده .
تا لانه ی مار و مور شود  و کور شود

 چشمی که جز برای دیدن من
از حدقه بیرون نیامده
ژنرال ها نیز مدال افتخارشان را به

 شانه می کارند  با دست همین دیوانه ای که
از این گور به آن گور پا به فرار گذاشته
و تحت تعقیب هیچ مارمولکی
در عینکی بالاتر از سیاهی

 مخفی شده ست
شاید این مگسی که در فنجان چای من

 افتاده خوشبختی فرعونی

 را تضمین کند که منم
از دنده ی چپ بلند بلند می شوم

 از تو به اکراه فاصله می گیرم
پرچ می شوم به پنجره ای که به

 استخوان های ته گودال میخکوب شده
بپر / از منقار کوهی بپر که اسم

خودش را پرنده گذاشته
تا کمی از سطح عمق و کمی

 از عمق سطح بخندیم
میخی در سنگی اگر مه  در وسط

میز کار چرا فرو نکنم ؟
مرکز ثقل زمین از رژه ی

 مورچگانی معلوم می شود
که به هوای موم و عسل به

جسد های کلماتی چسبیده اند
که ورد زبان تو  به جان تو! بوده اند
تو از رژه ی ژنرال هایی بازدید کن که

 در جنگ تن به تن با خودشان
به جای شیر بز کوهی روزی

دو سه بار  سر می کشند
لیوانی از شکست  شکستن

  شکسته شدن را
من اگر نمی شکنم  می شکنم

شست دست فقط شکسته شدن را
و این پل روگذر از هر کجا که بخواهم

 اگر چه نمی خواستم برای من آورده
مضمون هایی تراش نخورده که آخر

 شب روی زمین پخش و پلا شده اند
با نک انبر هم اگر انتخاب کنم 

 کودکان فراری به کنار
کتاب هزار و یکشب من با و تا گریه 

 خنده های زنان خیابانی چه طور کنار بیاید ؟
دیگر چه فرقی دارد  ندارد

؟ اگر امشب برای من
باز کنی فرضا فرقت را از وسط
یا بتراشی ابروهایت را از ته
مرکز ثقل زمین من از خط زلزله می جوشد
و این چه ربطی به تو دارد ؟

 

علی بابا چاهی
 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 7, | بازديد : 422

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 2

 

**
پرنده سواد ندارد که بقاپد

 از لغات بین هوا "هیچ" مرا
سرب داغ هم که بریزی

 آب نمی شود این "هیچ"
یخ بسته در بن دندان هایم

 چیزی از اینجا در اردبیل
قطار تا پیاده شدن مورچه ها

روی زبانم توقف کرده
منم که زبانه می کشم از " هیچ " 

 دیگران نذر خودشان می کنند

 انگشت هایی را
که به مسجد رواست
و دلبر جانان من از ته دیگی سراغ

ریگ بیابان را می گیرد

که دیگر من نه منم
به علی فعلا چیزی نگو  یا علی ! بروم

با زانوهایم آتش روشن کنم
عقرب هایی هم که در قوطی

جمع کرده ام از دوران کودکی
گرمم نمی کنند دیگر
این " هیچ " سر به زیر که سفت

 و سخت گیجم کرده
پرواز مرا اگر چه به تٲخیر نمی اندازد
مجبورم می کند اما که

 به جای کلاغ قارقار کنم
و در نقش فاخته تا ابدالدهر بگویم :

 کوکو؟/ کوکو؟
و صبح با دست به نیت خیرش  قلوه سنگی

 را زیر چرخ گاری ام محکم می کند
تا خیابان ها را جارو کنم از بطری های

 شکسته ای که فقط از روی " هیچ "
بر فرق نهنگی کوبیده ام

که سنگ از آب درآمده
و بعد از اینکه کوچه به اغیار

می دهم  می پرم
از روی جوی کثیفی که بوی " هیچ "

 لاشه ی سر به هوایی نمی دهد
من و این " هیچ " فقط " هیچ " :
صبحانه ای که بوی مورچه های

 برشته می دهد
آب پرتقالی که از دست

 شمر می نوشم
و کمی آن طرف تر از بام خیام هم که بیفتم
این دم نکشم عذاب کی خواهم

 کشید  سرور من !
سیگاری را که در عصاره ی

 زهرمار خیسانده اند
نخواستم این دو تخم مثلا

 مار معجزه گر را
که شیر نر را می آورد به بار
استعفایم را لطفا بگذارید زیر پر و بال

 همین مرغ خانگی که از این پس منم
گرمی بال و پر این مرغ به جز " هیچ "
چه می پرورد البته به جز " هیچ " ؟
- " هیچ "
 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 7, | بازديد : 354

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 3

 

**


از نک پا می گذارم از

 بلندترین نقطه ی تا حالا
روی سر مورچه هایی که فقط از

روی دست فیل ها  فسیل می شوند
شده اند
[شرح این نکته بر ورق کاغذی آمده

 در بطری دربسته ای که به دریا
فقط انداخته ام آن را
تا به همین شکل در حضور تک تک

 این صندلی های خالی در سالن
باز شما را که تلفیقی از فیل و مورچه اید
با روش کاتبان عهد فلان  در ته

جوهردان  می بخشید

 البته  می خیسانم
و بعدا  از حالا به محض اینکه از کف

 دستم بال و پری تازه درآوردید
لطفا  با راه بیفتید روی کاغزهای

سفیدی که فرش زیر

 پای من و شماست
حضار عزیز!  به زعم اینکه شما

 غایب اید از چشم تنگ همه چیز
با چشم باز  روی همین کاغذ

 مرغوب  خوب نگاه کنید :
مورچه هایی که لگد می پراکنند
فیل هایی که روی زمین می خزند
ناظر اجباری هم راه رفتن معکوس

 این جانوران را به جا نمی آورد اصلا
پس برویم
"اه" و "دم" ی / دم کنیم
با بتمرگیم کمی کم کنیم

 این روایت حلزونی را
این جانوران مؤلف از مرده ی

هر مجنونی که نمی گذرند
خواب تو هم پر از نیش کج عقرب هایی

 است که فراری می دهد آدم را
از هر چه بهشت
با کناره بگیرم از برای خودم 

 بمیرم اگرچه به تدریج
چه اتفاقی بهتر از این

 می افتد بر زمین
به جای سیب درشت به

 من چه که بردارمش
از دو طرف باز به بن بستی در

 یک فنجان قهوه می رسیم
با هر چه شما که چه ربطی

به نقش خودتان دارید
و با هر چه تو که عجب گلی به

سرم زده ای که ریشه دارتر

 از نیش هر عقربی ست.
 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 7, | بازديد : 366

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ٤

**

زنده به گورم می کند این بچه کلاغی

 که اسم خودش را گذاشته نفر اول کلاس
هابیل را داشته در خاک می کاشته

 


که به سرش زده آمده تا یتیم کند

 بچه اردک های زشت مرا
قناری قبلا قشنگ تو فعلا کلاغ

زرنگ از قفس پریده ای است
که حفر می کند گودال کوچکی را

در گوشه  کنار خود ثابت در حال فرارش را
و دفن می کند این جسدی

 را که فقط شصت سال
در ته گودال تا هنوز نپوسیده است
خاک مرا که هلاک تو بوده

  مگر قرار نبود ؟ بود !
که تحویل بدهی  داده ای ؟

 اون شب که بارون اومد
به پسری کاکل زری و هنری بهتر از

 این که هنوز به دنیا نیاورده ای
به گهواره نخوابانده ای او را
اگر در وقت جان دادن تو باشی لامپ

 صد دولتی که روشن می کند
چشم مرا به جمال اجل
چراغ را به نک کلاغ هم که

 ببندی از ترس شب اول قبر
و بعد که برمیگردم از بدرقه ی با شما

از ترسم کمی کاسته می شود
و از من خواسته می شود که سرم

بخورد به سنگ قبر  می خورد
بخور  کمی غصه بخور با لیوان

 حتما یک بار مصرف از شربتی
که دندان عقلت را هم می ترکاند از سردی
مردی اگر نشان بده عکس مردی ات

 را در نمایشگاهی که به مناسبت
مردنت حفر شده
نشان بدهم ؟  می دهم  بده ! 

 بگیر! خوب نگاه کن !  دیدم
نترس !  مار ؟  کمی خنده دار نیست ؟
دنده عقب اگر بروی  می روم !
می رسی به کلاغی که بعدا

تو را در خاک کاشته
و هابیل را واداشته که خوب نگاه کند

 به سرت که مثل همیشه
می خورد به سنگ  و به سنگ قبر

 که نه مثل همیشه

 می خورد به فرق سرت
نترس ای فلانی نفرین شده که

 اسم خودت را گذاشته ای نفر اول کلاس
خلاص !
پلنگی که زورش نمی رسد به

آهویی که در قاب عکس  حبس شده .
 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 7, | بازديد : 370

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 5

**


مشروط به اینکه بدون قید و شرط 

 با کنار خودت کنار بیایی
از ترس عنکبوتی که فرضا منم نیفتی

 در ته تابوتی که فکر می کنی

 برای تو از کوچخ می گذرد.
ضربدرهای قرمز را با خودت

 حمل می کنی که چه ؟
چشم بند سیاه را هم بگذار برای

 دراز کشیدن در صدفی
که هدفی ندارد جز این که بگوید به تو :
دریا موجن کاکا  دریا موجن
و شال گردن او را جز اینکه

دستگیره ی آشپزخانه کنی
ادای عصای موسی را نه اینکه مگر

 نصف شب فقط برای تو در می آورد
من لال لال ؟ شقه شقه شوم ؟
خب  قبول !
قصاب محل آدم بی انصافی نیست
تو هم البته با دو سه چار چشمی

 که از حدقه بیرون زده / حق داری
بی شرط قسم به خدا  مشروط

بدون قید و شرط از همه جا
روزی دو سه بار  شقه شقه شوی

 اما فقط برای برای خودت
از نوک کوه  در ته دره اگر بپری  با

 پر و بال خودت اگر بپری  بپر
که از خزیدن در ته چاه به شرط

 شرم و حیا بهتر است  بپر
یم خاردار برای چه آفریده شده  دیده

 شده که تو می توانی از ته دریا
سوزن طلایی را به دهن

گرفته  به من بدهی
شیخ ما که منم می داند قدر مریدی

 را که برید از خود قبلی اش اول  و بعد
خزه های دوردست و پای چرا ی

 خودت را باز کن اول  و بعد
ببین چه کرده با بال های تو

 این قیچی خود خواسته
اگر بخواهی اما می متوانی حتی

 چند قدم از خودت جلو بزنی
در لیوان آب سردی که تعارف

 می کنی اول به من  و بعد

 

علی بابا چاهی
 

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 7, | بازديد : 411

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 6

 

**
دریا نشده جزر و مد من از حد گذشته
یا شیطان جوراب لنگه

 به لنگه به پا کرده
یا عزرائیل تف کرده در ته دریا که بیا

اینجا را ببین که چه سوراخی حفر شده
دریا تعطیل نیست اما کوتاه و بلند

 شدنت هم بی دلیل نیست
خوابت که می برد از کوه پرت

می شوی  در ته دره ذره

ذره اوج که می گیری
می نشینی لب تخت کنار جاده 

 تازه پیاده شده ای از قطاری
که اصولا در کار نبوده


جواب دندان شکنی اگر به حوا داده بودم
نیفتاده بودم در پیچ و خم گیس تو که

 قرار است به دستور قاضی  از ته
و چند سال حبس هم برای من بریده شود
به آسمان نرسیده هنوز سرم 

 پایم از کفنم می زند بیرون
بین ستاره های ریخته روی زمین 

بدلی ها را برای گردن آهویی جمع می کنم
که زلزله ی تهران در چشم تو حتمی ست !
تف به این کوکتل مولتف که مرا

عادلانه بین ماهی ها قسمت نمی کند
وگرنه تو دمت را تا حالا با خودت برده

 بودی به قلعه ی فلک الافلاک
حریف گاوی نمی شوم که از دو سه

 ماه پیش تا حالا زمین را کمی تندتر می چرخاند
بر شاخ های تازه ای که تازه درآورده :
پخش و پلا می کند  پایین و بالا می برد

 موج ها را در محدوده ی دریا
معرفی می کنم : آقای دمدمی

مزاجی را که نه بر شاخ گاو می چرخم
و نه از دریا تقلید بی چون و چرا
و می کنم کاری که سر آخر به

منجنیق عذاب اندر است ابراهیم
سادگی را که بگذرانی از حد به کاغذ

 سفیدی تبدیل می شوی  شده ای
که مجبوری خرچنگ های روی مانتوات

 را به صاحب مغازه برگردانی
- ببخشید  اشتباه شده !
و این مرد فقط عاقبت به خیر به تو

 می گوید با لاک و مهر خیلی محرمانه
که با موی سفید  قصد ناخنک

 زدن به معجونی دارد که
- بریز  ته حلقم بریز
چه قدر میخ بکوبم  چکش

بزنم گوش فلک کر شده
زمین خر شده  مثل گاو زیر

 پای مرا خالی می کند
دیر برسم ؟  خب که چه ؟

 کارت قرمز ؟ به درک
واصل نمی شوم که جهنم با

گشاده رویی یک دلفین از من
و چه استقبالی !
به مطب که آمدی از فردا عصر

 می رویم سر اصل مطلب !

 

 

علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 442

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 مهر 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

پیچ 7

 

**


گم می شوم از تو شبیه مردم

 نمی شوم اما بیا و ببین
دلوی به چاه به امید خدا رها کرده ام
خداخدا کرده ام که نور بتابد

 به قبر کوچک من
پستانکم را بگذارید  بروم روی

 کلیات شمس تلو تلو بخورم
تو کجایی مادر  تا که بیایی ما در

 پیاله کنده ایم گور خودمان را
فلانی من !  تو هم که موهایت عین

 قیر سغید شده در پیراهن بلندی

 که برای عروسی جن ها
آدم پوشیده ای مثل تو مرا به یاد سیبی

می اندازد که از وسط اصلا
و نصف دیگر تو که منم  زنم

 می اندازد آن را در سطل زباله
حواله می کند به خوبان ز شش جهت
مرده که بودم عق می زدی بر جنازه ام

که اجازه نداشت تکان بخورد از جا
می خراشیدی با ناخن صورتت را :

 آمبولانس چرا دیر کرد ؟
می خواهد مرا طلاق بدهد :

ماشین اوراقی گیر آورده ای ؟
از خواهرم هنوز سه چار

 غنچه گل سرخ زیباترم
خرگوش ها فقط برای من ترمز می کنند
گم شو ! مو با علی سیاه

 قرار ملاقات دارم !
گورم را که گم کردم فهمیدم فورا

 که دوباره گذاشته شود
بسم الله  اطرافم پاک شد از مه

 سنگین و ترافیک  و بعد عجب
جیک جیک گنجشکی از توی مشت تو :

 خفه شدم پریدم نوک کوهی
دستت به من نمی رسید
آهویی که بلند شد از جا به

 شکلی که شکل تو بود
توی صورتم تف کردی
مردم یکی یکی دور صورتم جمع شدند

  پول خرد بود که از شش جهت
پلیس به راننده با سرعت

صد و بیست کیلومتر  دستبند زد
از چرخ ماشین ات  پیاده بودی

 هنوز خیلی ساده بودی
کولی ولگردی فالت را که گرفت

 خون قبلا فواره زده بود
از بن دندان جلوم که تازه افتاده بود

 اتفاقی که تهران جای بلند جیغ زدن است
و کمی پیش از این  شمر لعین هم

 فهمیده بود که این دوقلو های

 به هم چسبیده
نه که با شمشیر
اتاق عمل که آماده شد از هم جدا نشدیم

باز هم تف کردی توی صورتم
پنجره رو به آسمان چه رنگی باز بود
که از ملافه های فیروزه ای بدم می آید ؟
 

 


علی بابا چاهی

برچسب ها : ,

موضوع : علی بابا جاهی 6, | بازديد : 447

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد